
امشب اگر كه در وصل هجران جان كنم من
شايد كه راز اين عشق در جاودان كنم من
امشب نشاط عشقت شوري به باطن افكند
ظاهر,گشت عريان باطن, به باده افكند
امشب حضور ياران گم گشت درحضورت
ساقي به شرم افتاد از صافی وجودت
امشب حجاب زلفت از دور بي خودم كرد
وان آتشين لب لعل سوزاند اين دل سرد
امشب اگر به بستر با سرخوشان نشينی
يك تن سحر نماند حتی مرا نبينی
امشب اگر زمحنت يك لب به من نشاندی
مستغني ات نباشم! حتي اگر كُشاندی
امشب ز ميگساري من مست مست مستم
باز هم اگر بياري من طالب مي هستم
امشب زتير معشوق صد پاره گشت قلبم
قلبم شكفته تر شد از دست رفته , عقلم
امشب اگر ز كشتار آهی زمن شنيدی
هر تيغ و تير منرا سهلت! اگر كشيدی
امشب اگر ز رندی دستي به سينه بردم
دلخورمشوكه من مي از ساغر تو خوردم
امشب...