+ خيال در ترسيم عشق

عشق کجاست ؟
اگر باور داری .
تو خود تجلی عشقی ...
اگر باور داری . به آينه نگاه کن
و اگر باور داری ، من همان آينه ام و در پيش چشمانت ظهور خواهم کرد ...

آیینه ای سپيد از اشکی که در چشمم حلقه زده است !

و تو تجلی عشقی ،
حتی در ماورای مرزها و مرگها و اوهام
يک سر پناه برای هر شوريده ای که صبحگاهان
نسيمی از کوی تو حديث عشق را در گوشش ترانه می کند ...

... اگر باور داری،
من عاشقت هستم !
که در غروب و آسمان خونزده اش ...
و رقص زلفانت در نسيم شمال ...
از پس قامت سرو مستانه ات ...
چونان شوری شيزين افکنده بر دلم
که فرهاد گونه ...
در خون دل و اشک ديده، غرق می شوم !
تا هنوز اگر باور داری،
من ،عاشقت هستم.

نویسنده : هادی دزیان ; ساعت ۱٠:٠٠ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۳٠ فروردین ۱۳۸٤
تگ ها: