+ دنیای این روزهای من...

 

خدایا من برای خوب شدن فقط به یک معجزه احتیاج دارم

اگر آنقدر بزرگ نیستم که لایق معجزه ات باشم

پس آنقدر کوچک و ناچیز هستم که از روی ترحم مشمول لطف و رحمتت شوم

خدایا همه امیدم توانی بود که در من نهادی

حال که این توانم ستاندی چه کنم...

خیلی مبهوتم و  حیران!!!

 

 

نویسنده : هادی دزیان ; ساعت ۱:۱۸ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٢٧ بهمن ۱۳٩٠
تگ ها: یاریم و ده


+ طی طی طی می شود این روزها اما بدون تو

تولدت مبارک عزیزم

حال که نیستی. ولی یادت همیشه با من است

نویسنده : هادی دزیان ; ساعت ۱٠:٢٥ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱٧ بهمن ۱۳٩٠
تگ ها:


+ روزی تنگ می شود ...

 

گفتم که خیلی دلم خسته است

خسته از ضربه های سرنوشت که گویی آهنگر به سنگی گداخته می زند

دلی با جنس دل نه از سنگ

خسته تر از آنی که پابه پای چشمانت پرواز کند

خسته تر از آنی که با برف زمینش  زیر آفتاب آسمانی بنشیند و گرم شود

خسته تر از آنی که از این شهر سرد مسافر جزیره ات شود

دلم خسته است...

دلی که خود را در بزرگیه خود گم کرده است

       دریایی که همه آبهایش رفته اند آسمان و، ابر شده اند

توان عاشقی ندارد این دل، و راه شمعت این پروانه را شعله ور می کند

              دلی خسته تر از آنی که با رفتنت نمیرد...

و بعد از شب آخر، این باز مانده های احساسم را برایت می نویسم

                                 و قبل از آنکه دوباره شنبه شود،

بگویم که دیگر دلی برای عشق ورزی نمی ماند، که مرده تر از آنییست که دوباره عاشق شود.

کویری که ابری شد، و با همه ابری که دارد، خسته تر از آنیست که در آغوش کسی دیگر بارانی شود.

باید تنگ شود، کوچک شود، تا شاید خود را پیدا کند روزی

              باید آسمانش به زمین بیاید، تا دریا شود روزی

                      دلم...

                              دلم روزی پر پروازش را می گیرد از سرنوشت

                        که آن روز اگر سهم من باشی این را راه با تو طی میکنم

 

نویسنده : هادی دزیان ; ساعت ٧:٢٩ ‎ب.ظ ; جمعه ٧ بهمن ۱۳٩٠